تبلیغات
به وبلاگ من خوش آمدید - تقدیم به خدمت همه دهه شصتی ها......
 
به وبلاگ من خوش آمدید
بگذارید و بگذرید، ببینید و دل مبندید، بنگرید و دل مبازید، که دیر یا زود، باید گذاشت و گذشت
درباره وبلاگ


اگر تنهای تنها شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتن های من است

مدیر وبلاگ : امیر
نویسندگان
نظرسنجی
لطفا نظر خود را در مورد وبلاگ من بیان کنید








چهارشنبه 25 بهمن 1391 :: نویسنده : امیر

 “
بی سرو صدا ، وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید تو حیاط ؛ معلمتون نیومده
یکی از ناگهانی ترین و سورپرایز کننده ترین جملات دوران مدرسه

.
.
.

عجله نکن برو ادامه مطلب باقیش رو بخون مطمئنم خیلی خوشحال میشی




شما یادتون نمیاد اونوقتا شعر “قسم به اسم آزادی” از تلویزیون پخش میشد باهاش غلط غلوط میخوندیم تا میرسید به جای “همه به پیش … به یکصدا …”یه دفعه به تقلید از خواننده هاش اوج میگرفتیم و با شور داد میزدیم “جامدادی عزیز ما” !
.
.
.یادش بخیر قدیما تلویزیون که کنترل نداشت یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه
.
.
.پسره ۸ سالشه از باباش تبلت میخواد
والا ما ۸ سالمون بود دستمونو گاز میگرفتیم
که جاش بمونه شبیه ساعت مچی بشه
به قدری کیف میکردیم انگار ساعت سواچ دستمونه
.
.
.جمعه یعنی تلویزیون سیاه سفید ۲۱ اینچ پارس ، گزارش هفتگی ، بوی نم ، مشق های ننوشتهاین تعریف از جمعه هیچوقت از سرم بیرون نمیره !
.
.
.یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرسه این بود که صبح دیر برسی مدرسه و ببینی هیچ کسی توی حیاط نیست
.
.
.یادش بخیر :گل گل ، گل اومد ، کدوم گل ؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه ! کدوم کدوم شاپرک ؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده ، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده ، میره و برمیگرده … شاپرک خسته میشه … بالهاشو زود میبنده … روی گلها میشینه … شعر میخونه میخنده !!!
.
.
.شما یادتون نمیاد ، دبستان که بودیم وقتی معلممون میگفت “یه خودکار بدید به من” ؛ زیر دست و پا همدیگه رو له و لورده میکردیم تا زودتر برسیم و معلم خودکار ما رو بگیره
. .
.ﻣﺎ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﯿﻢ ﺗﻮﭖ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﯽ ﺩﻭﻻﯾﻪ ﮐﻨﯿﻢ ﻭﺍﻣﯿﺴﺎﺩﯾﻢ ﯾﻪ ﺗﻮﭘﯽ ﺳﻮﻻﺥ بشه و ﭘﺎﺭﻩ اش ﮐﻨﯿﻢ … ﺍﻭﻧﺎیی ﮐﻪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻭﺗﺎ ﺗﻮﭖ ﻧﻮ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻦ ﯾﮑﯿﻮ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ !!!
.
.
.یادش بخیر ، اون قدیما وقتی چسب نواری کم میاوردیم از جلد کتابامون می کندیم
.
.
.مامانم که شیشه پاک کن میخرید ، لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم
این بلند مدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !!!
.
.
.یادش بخیر یه برگ از درخت میکندیم میذاشتیم رو دستمون با اون یکی دست محکم میزدیم روش میترکید کلی حال میکردیم !
.
.
.یادتونه قدیما موقع پخش فوتبال میگفتن “کسانی که تلویزیون سیاه سفید دارن بازیکنای مثلا پرسپولیس رو به رنگ تیره میبینن” ؟؟؟
.
.
.کیا یادشونه وقتایی که معلم میخواست سوال بپرسه پاک کنمونو مینداختیم زیر میز که بریم بیاریمش و تو تیررس نگاه معلم نباشیم ؟
.
.
.بچه که بودیم هرجا خوابمون میبرد ، صبح توی تخت خودمون بیدار میشدیم
.
.
.ﺷﻤﺎ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﺑﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ، ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ میشمردیم ﺗﺎ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﺮﺳﻪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺑﺨﻮﺭﻳﻢ
ﻳﻪ ﺷﻴﺸﻪﻱ ﻛﺎﻣﻞ ﺗﻮ ﻳﻪ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺳﺮﺵ ﻳﺦ ﺑﺎﺷﻪ !
.
.
.یادش بخیر :
من کارم ، من کارم ، بازو و نیرو دارم ، هر چیزی رو میسازم ، از تنبلی بیزارم ، از تنبلی بیزارم
بعد اون یکی میگفت : اسم من ، اندیشه ه ه ه ه ه ، به کار میگم همیشه ، بی کار و بی اندیشه،  چیزی درست نمیشه ، چیزی درست نمیشه !!!
.
.
.یادش بخیر یکی از بازیای محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها یا ضرب المثل یا چیستان
.
.
.یادش بخیر اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن
.
.
.بچگیا تفریحمون این بود که وقتی جوراب می پوشیدیم و پامو روی فرش می کشیدیم و به یه نفر دیگه دست میزدیم تا جرقه بزنه !!!
.
.
.یادش بخیر قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعد از ظهر شروع میشد ، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچه ها چه بلایی سرشون اومده ؟
آخر برنامه هم نقاشی های فرستاده شده بود که همش رنگ پریده بود و معلوم نبود چی کشیدن … تازه نقاشی هارو یه نفر با دست میگرفت جلوی دوربین ، دستش هم هی میلرزید !
آخرش هم : تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم ، گروه کودک و نوجوان
.
.
.دهه شصت یعنی :
یعنی بیدار شدن با بوی نفت بخاری نفتی
یعنی صف کیلومتری نون
یعنی آتاری و میکرو
یعنی برنج کوپنی

یعنی فخرفروختن با کتونی میخی
یعنی تلویزیون سیاه و سفید
یعنی آدامس خروس نشان
یعنی کارت بازی با دمپایی
یعنی کپسول بوتان و پرسی
یعنی نوار کاست
یعنی بوی نفتالین لای رختخواب
یعنی خریدن لبو و لواشک از سر کوچه ی مدرسه
یعنی سوختگی نارنجی رنگ بلوز کاموایی
یعنی نیمکت سه نفره
پوشیدن لباس داداش بزرگه
یعنی ساختن آدم برفی با لگن حموم
یعنی بوی نم زیر زمین
یعنی چوبین و برونکا
یعنی تیله بازی

یعنی اشکنه و خشیل
قاشق زنی تو چهارشنبه سوری
عاشق شدن از پس پرده حیا و شرم
یعنی صدای آژیر قرمز
یعنی سریال اوشین
دهه شصت یعنی من
یعنی تو
یعنی ما

تشکر از وبلاگ دوست عزیزم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 31 فروردین 1392 04:57 ب.ظ
خیلی خوب بود مرسی تداعی کننده اون دوران خوب
یکشنبه 18 فروردین 1392 10:05 ق.ظ
واقعا دوران مدرسه خیلی پر شور بود و لذت بخش بخصو.ص وقتی میگفتن معلمتون نمیاد
یکشنبه 4 فروردین 1392 01:49 ق.ظ
باسلام برشما و تبریک عید نوروز

به اطلاع شما همشهری گرانقدر میرسانیم که اولین چتروم اختصاصی صوتی و متنی

شهرستان دهلران توسط گروه دهلران ما افتتاح شد. لطفا ضمن معرفی این چتروم به

سایر دوستان و آشنایان از طریق وبگاه خود ما را یاری فرمایید.

منتظر حضور زیبای شما و دوستانتان در این چتروم میباشیم.

باسپاس-گروه وب نویسان دهلران ما
امیر سلام سال نو شما مبارک
درود بر همت دهلرانی ات...
حتما به دوستان معرفی خواهم کرد
دوشنبه 28 اسفند 1391 08:28 ب.ظ
سلام

سالی پر از نشاط برایتان آرزومند هستم

عیدتون مبارک داش عباس
امیر عید شما هم مبارک
داش احسانم
شنبه 26 اسفند 1391 02:31 ب.ظ
وبلاگ زیبایی داری،،این عکسه واقعآ عس خودته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شنبه 26 اسفند 1391 11:25 ق.ظ
یازده ماه گذشت بعضی ها دلشون شکست،بعضی ها دل شکوندن،خیلی ها عاشق شدن،خیلی ها تنها،خیلی ها از بینمون رفتن؛خیلی ها بینمون اومدن،گریه کردیم وخندیدیم.زندگی برخلاف آرزوهامون گذشت
تقریبا" 4 روزمونده،4 روز ازهمه اون خاطره ها!!آرزو دارم نوروزی که در پیش داری آغاز روزهایی باشه که آرزو داری!!!
سلام و درود دوست گرامی .. با غزل(داخ دل) بروزم و منتظر حضور و نظر ارزشمند شما ........
امیر سلام خانم کولیوندی ممنون از سر زدنت...
جملات بسیار زیبایی نوشته بودید...
سه شنبه 22 اسفند 1391 10:37 ق.ظ
والا من متولد 72 ام،هرچی که فرمودید حداقل برای ما 72 به قبل هم صادق بوده
ممنون از این پست زیبا
فقط یه سوال،بیشتر جمعیت شهرستان دهلران رو چه قومی تشکیل میده؟چون برام جال بود لر و کرد در کنارهم با صلح و صفا زندگی می کنند
امیر سلام احمد جان...
ممنون از حضور گرمت
در مورد سوالت باید بگم من نمیتونم بگم چه قومی بیشترین جمعیت رو در شهرستان دارن ولی فقط می تونم بگم بیشترین جمعیت دهلران را ** دهلرانی ها ** تشکیل می دهند ( کرد - لر - عرب و... ) این ها تمام دهلرانند...
دوشنبه 21 اسفند 1391 11:58 ق.ظ
سلام
با مطلبی تحت عنوان تاریخچه و نژاد قوم بزرگ لر بروزیم
نشریه غرب
یکشنبه 20 اسفند 1391 06:20 ب.ظ
مه نیسم یا تو نیسی برار؟
جمعه 18 اسفند 1391 11:17 ب.ظ
به امید کشور لرستان
http://parchamelor.blogfa.com/
امیر سلام همتبار لرم
من خودم لر هستم و ممنونم از حضورت ولی من این حرفای تورو قبول ندارم
ما همه یک ملت واحد هستیم اینجا خودمون کم نفاق داریم حالا بیایم سر تشکیل یک کشور مستقل جر و بحث کنیم...
درود بر ایران و ایرانی
جمعه 18 اسفند 1391 12:56 ب.ظ
سلام ببخش تاییدش نكرده بودم سپاس ازلینكت ،منم به اسمی ك گفتی لینكیدمت
پنجشنبه 17 اسفند 1391 05:52 ب.ظ
سلام خزمت ایوه هام شهرییل عزیزم

وبلاگ فره خووی دیری
وه شانازیه و ( افتخار) ده لای م لینک بینه
منتظر حضورتم ...
سه شنبه 15 اسفند 1391 08:08 ب.ظ
سلام

داش عباس

منتظر یه آپ جدید دیگه ازت هستیم

درود دوست گرامی
امیر درود بر تو دوست عزیزم
چشم حتما
این روزا سرم خیلی شلوغه و وقت نکردم به روز بشم
ممنون از حضورت عزیزم
یکشنبه 13 اسفند 1391 06:55 ب.ظ
سلااااااااااام
همشو یادمه.
یادش بخیررررررررررررررر
شنبه 12 اسفند 1391 08:49 ب.ظ
سلام عباس جان
ما مخلصتیم داداش
ممنون که همیشه سر میزنی
شنبه 12 اسفند 1391 02:18 ب.ظ
سلام عباس جان
وب شما هم عالی و پرمحتواس
از اینكه به خوندنم اومدی ممنونم.
منم شما رو لینك كردم.
تا همدیگه رو گم نكنیم.
پنجشنبه 10 اسفند 1391 09:49 ب.ظ
سلام عباس جان
ب روزیم و منتظر حضور گرمتون
سه شنبه 8 اسفند 1391 04:03 ب.ظ
عالی و خاطره انگیز بود..دعوتی..
www.reza-aram.blogfa.com...اناران رو حذف کردم
امیر سلام و درود بر شما
بسیار بسیار خوشحال شدم از حضورت
سه شنبه 8 اسفند 1391 03:52 ب.ظ
سلام عباس جان
ماچاکرتیم داداش
شنبه 5 اسفند 1391 07:43 ب.ظ
درود بر عباس.
خ لذت بردم. یادآوری خاطرات شیرین گذشته آدمو سرمست میکنه...
مرسی عزیز
امیر درود بر تو و خاطرات شیرینت...
جمعه 4 اسفند 1391 06:53 ب.ظ
واقعا خاطره انگیز بود
جمعه 4 اسفند 1391 06:52 ب.ظ
سلام واقعا خاطره انگیز بود
پنجشنبه 3 اسفند 1391 11:49 ق.ظ
سلام عالی بود.تشكر
سه شنبه 1 اسفند 1391 12:38 ب.ظ
سلام
آپم خوشحال میشم بیایی و نظر بدی
یکشنبه 29 بهمن 1391 05:31 ب.ظ
سلام عباس جان
ممنون از حضورت
یکشنبه 29 بهمن 1391 04:50 ب.ظ
ممنون خیلی جالب و خواندنی بود
یکشنبه 29 بهمن 1391 12:21 ب.ظ
سلام عباس جان
چطوری داداش
با مطلبی با عنوان " قانـــون دانــــه " ب روزیم و منتظر حضور گرمتون


شنبه 28 بهمن 1391 12:10 ب.ظ
سلام عزیزم!
خواندنی و خاطره انگیز بود!و تو چه با احساس نوشته ای!
امیر سلام و درود برشما
ممنون از لطفت
بسیار زیبا و خواندنی نظر نوشته ای....
سپاس فراوان
شنبه 28 بهمن 1391 11:01 ق.ظ
قشنگ و خواندنی بود...
مخصوصا شلوار مکانیک یادمه ...بچه بودم من...عروسی پسر دایم همه پسرا شلوار مکانیک پوشیده بودم...
امیر سلام
خوشحال شدم که خوشت اومد
سپاس از نظرت
جمعه 27 بهمن 1391 09:04 ق.ظ
سلام واقعا زیبا بود . منو یاد دوران جنگ انداخت که تو چه وضعی بزرگ شدیم
ممنون داش عباس عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کد حرکت متن دنبال موس