تبلیغات
به وبلاگ من خوش آمدید - فرجام عشق!
 
به وبلاگ من خوش آمدید
بگذارید و بگذرید، ببینید و دل مبندید، بنگرید و دل مبازید، که دیر یا زود، باید گذاشت و گذشت
درباره وبلاگ


اگر تنهای تنها شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتن های من است

مدیر وبلاگ : امیر
نویسندگان
نظرسنجی
لطفا نظر خود را در مورد وبلاگ من بیان کنید








چهارشنبه 15 آبان 1392 :: نویسنده : امیر

 

 

از او می گویم. او که چه صمیمانه نگاه پاکِ مرا خرید و چه نامهربانانه آسمانِ آبیِ عشق را برایم تیره نمود

او که می گفت با فانوسی از "عشق" کلبه ی تاریکِ دلت را روشن خواهم کرد

او که از یاسهای سپید "محبت" و "صمیمیت" با من سخنها داشت ولی چه ناجوانمردانه مرا در بیستون عشق آواره ساخت

اوکه بارها به انگشتانم وعده ی حلقه ی عشق را داد و من چه ساده لوحانه در رؤیاهای شیرین خود، آهنگ مهر و وفایش راباور کرده بودم

باورم نمی آمد که به همین آسانی شخصیت مرا، جوانی مرا و عفت و پاکی مرا به بازی خواهد گرفت و من خواهم ماند و یک دنیا حسرت، یک دنیا غربت و یک دنیا ندامت و پشیمانی

همیشه وقتی آن عصر را که طلوع آشنایی من با او بود را به خاطر می آورم در غروبی غمناک فرو می روم

همان عصری که از کتابخانه بر می گشتم و خوشحال از همت و مطالعه ی خود بودم و امیدوار به آینده های روشن و رسیدن به مدارج بالای علمی

از آشنایی با او خیلی لذت بردم، در همان نگاه اول دلم را ربود. مجذوب اخلاق و رفتارش شدم و همچون صیدِ دست و پا بسته در دام صیادِ هوس گرفتار آمدم

آن روز صحبت هایش را بر تخته سیاه افکارم نگاشتم وتا روزهای بعد آنها را مرور می کردم

عشق او در سرزمین صاف و بی ریای دلم فرود آمده بود.خوب حرف می زد. گویی سخنانش آیینه ای بود از آنچه من در تابلوی ذهنم می دیدم

از آن روز هفته ای چندبار یکدیگر را می دیدیم و در گوشه ای خلوت و دور از چشم پدر و مادر، احساساتمان را با هم تقسیم می کردیم

شاید از همان لحظه های نخست آشنایی من با او بود  که جنگ و نزاعی سخت بین "عقل" و "هوس" در درونم برپا شده بود و هر روز ادامه و شدت می یافت

هوس می گفت او پسر فهمیده ای است و می تواند مثل یک برادر دلسوز تو را راهنمایی کند. تازه چه اشکالی دارد که دختر و پسر در چارچوب و ضوابطِ خاصی با همدیگر دوستی و ارتباطِ صمیمی داشته باشند

عقل و وجدان می گفت: جاده ، لغزنده است . چه دخترانِ پاکی که تا کنون در اثر همین ارتباط ها و دوستی های نامشروع کارشان به ناکجا آبادها کشیده شده است لااقل چند کتاب در این باره مطالعه کن و یا با چند مشاور در این باره صحبت کن

هوس می گفت: ار تباط ما از آن نوع نیست وحسابِ ما از آنها جداست و ما هدفی جز آشنایی و سپس ازدواج نداریم

عقل و وجدان می گفت: اگر هدف شما امر مقدس ازدواج است این گونه ارتباط ها، تقسیم احساسات و هدیه بردنِ سبدهای پر از گلهای عشق و دلتنگی برای یکدیگر،آن هم به شکل پنهانی، غیر رسمی و غیر قانونی چرا؟؟

چرا و چرا...؟؟

جنگ و نزاع همچنان ادامه می یافت و من در کشمکش عقل و هوس همچنان اسیرِ دامِ نیرومندِ شهوت و لذتهای نامشروع بودم و از درس ، تلاش برای قبولی در دانشگاه و رسیدن به مدارج علمی، غافل مانده بودم

شیطان گام به گام ما را به پیش می برد و خدا می داند اگر آن اتفاقِ شیرین ،که ابتدا آن را بسیار ناگوار می دیدم در روابط ما پیش نیامده بود شیطان و هوس ما را تا کجا پیش می برد

همان اتفاق را می گویم که ابتدا آن را بسیار توهین آمیز و چون پتکی یافتم که بر فکر خفته ام فرود آمد و البته مرا از خوابی گران بیدار ساخت خوابی که می رفت حادثه ای ننگین در کارنامه ی زندگی ام به وجود آورد

او پس از مدتها که از آشنایی مان می گذشت کم کم عشق و محبت هایش را از من دریغ داشت و سرانجام ارتباطش را با من قطع کرد

از آن پس سبوی احساسِ من لبریز بود از اشک و سبوی احساس او پر بود از سکوت و غرور و بی تفاوتی

گمان می کردم بازهم به سویم باز می گردد و خزان قلبم را دوباره بهاری خواهد کرد ولی او تصمیم خود را با کمال خونسردی وبا قاطعیت به من گفت

""من از تو سیر شده ام و فرشته زیبای دیگری به چنگ آوردم تا چندی نیز با او باشم و از وجودش لذت ببرم""

این همان بود که روزها و ماهها عقل و وجدان به من هشدارش را می داد. همانی که تجربه ها و سرگذشت های دیگران و آمارها می گفت ولی هوس آنها رانشنیده می انگاشت

اکنون که دفتر دوستی مان را ورق می زنم جز گناه و محبتهای دروغین چیزی در آن نمی یابم و به خاطر مدتی که به پای عشق و دوستی دروغینی فنا شد و محصولی جز تحقیر و رسوایی برایم نداشت ، افسوس می خورم

اکنون دریافته ام که دوستی های خیابانی و پنهانی و به دور از ضوابط اخلاقی و دینی سرانجامی جز ندامت و رسوایی ندارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 شهریور 1392 11:51 ق.ظ
دلم را شکستند

بخشیدم

به تاوان گناه ناکرده محکومم کردند

بخشیدم

آسان نبود

ولی ایمان داشتم

که اگر میخواهم روزی آسمانیان مرا ببخشند

باید از گناه زمینیان در گذرم

حتی اگر از خودم بگذرم
شنبه 12 مرداد 1392 07:16 ب.ظ
خوب بودوب زیبای داری به منم سربزن
چهارشنبه 19 تیر 1392 10:06 ب.ظ
سلام همشهری مطلبت عالی بود به وبلاگ منم سر بزن با تبادل لینگ موافقی؟
سه شنبه 28 خرداد 1392 10:26 ق.ظ
علیکم
حالت چطوره ؟
میگم مطلبی جدید میزاری
وبلاگت به روز نیست اعصابم خورد میشه
دلم میخواد در و دیوارو خورد کنم
میگی چرا ؟
همینجوری
امیر سلام داداش . واسه چی اعصابت خرده؟
اشکال نداره بخاطر تو آپ میشم
چهارشنبه 22 خرداد 1392 03:23 ب.ظ
آخی... خدای نکرده دهلرانی نبودن که!؟! (شوخی بود جدی نگیر)
چهارشنبه 22 خرداد 1392 02:55 ب.ظ
درود بر شما
شنبه 18 خرداد 1392 03:33 ب.ظ
فقط نظر ثبت میکنی
بابا یه سر بزن از غصه درببام
امیر سلام . چشم حتما میام
جمعه 17 خرداد 1392 04:35 ب.ظ
نیومدی
پنجشنبه 16 خرداد 1392 08:08 ب.ظ
سلامی دوباره!

می خواستم بی همه باشم دور از همهمه،كوچه ها و خیابان ها را می شد نادیده بگیرم،اما شما را چگونه؟ آن همه كامنت مهرآمیزتان،آن همه تلفن های تان که برگردید!دلم را به درد آوردُاشک در چشمانم جاری کرد و نگذاشت بیش از یك ماه دوری تان را صبوری كنم!نوشتن پایان نامه ام هم، شما را از من و من را از شما دور نخواهد كرد!

تا یادم نرفته بگویم:نشانی قبلی ام هك شده و من را با پست جدیدم یادداشت بفرمایید!

http://qumarth-m.blogfa.com/
من و غزل


پنجشنبه 16 خرداد 1392 06:19 ب.ظ
دلمون برات تنگ شده نمی ایی
بیا سری بزن مطلبمو بخون و بخند
انشا الله باقهرمان شدن پرسپولیس در فصل بعد پرسپولیسی میشی
پنجشنبه 16 خرداد 1392 05:54 ب.ظ
خوشا بحال تنهای!!!...

زمستان را نمیبیند ....

چو من در اوتنهای........
سه شنبه 14 خرداد 1392 01:21 ب.ظ
هیچ اصلی ثابت تر از تغییر نیست...
منتظر حضور شما هستم
دوشنبه 6 خرداد 1392 12:19 ق.ظ
سلام چقد پدر و مادرت رو دوست داری ؟
با مطلبی به اسم * فرزندم دوستت دارم * به روزم .
حتما سر بزن و نظر بده...
یکشنبه 5 خرداد 1392 07:11 ب.ظ
میخوام با شما چت کنم
البته بااجازه شما
امیر اجازه ما دست شماست دوست عزیز
یکشنبه 5 خرداد 1392 12:57 ق.ظ
سلام دوست هنرمندم ...
و حالا با یک غزل بروز شدم برای پدرم و تمام پدرهای سفر کرده ...
مه ئژ گُُیونِ وژم سیرم دُما تو//خُصه كُل چی و وِل میرم دما تو
جمعه 3 خرداد 1392 10:08 ق.ظ
سلامممممممممممممم
روز مرد مبارک
پنجشنبه 2 خرداد 1392 03:55 ب.ظ
سعی كن همیشه وب گردی كنی
آپم
سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 06:03 ب.ظ
دوست عزیز شما رو لینک کردم
لطفا منو با اسم کوروش لینک کنید نه کورش سپاس
سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 02:53 ب.ظ
سلام .
مطلبی بزار لذت ببریم
سری هم بزن
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 11:46 ق.ظ
منم همینطور منتظر مطلب جدیدت هستم.
تا وقتی كه مطلب پیدا كردم حتما میزارم
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 09:20 ب.ظ
سلام . انشا الله اگر خدا بخواد میای
امید وارم تو امتحانات موفق باشی دوست عزیز[بغل بغل]
امیر ممنون از دعای خیرت...
امیدوارم تو هم موفق باشی
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 02:34 ب.ظ
سلااام. رسیدن بخیر كی اومدی چند نظر دادم نبودی[دست
امیر سلام . ممنون تو خوبی؟ البته هنوز نرسیدم خونه الان شیراز هستم.انشالله حتما بعد امتحانات میام دهلران
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 12:12 ق.ظ
سلام همشهری بیا به روزم با یه مطلب تقریبا گروهی

حضور اجباری نظر صد در صد باید داده شود
شنبه 28 اردیبهشت 1392 06:35 ب.ظ
سلام مهربان ،شماباافتخاربه پیوندهای روزانه پیوندزده شدیداگرلایق بدانیدبانام ذبیح الله محمدی بردبری لینک نماییدممنون
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 07:47 ب.ظ
سلام جان برادر...خسته نباشی و پایا باشی
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 11:35 ب.ظ
سلام دوست عزیز آپم

حضور اجباری

نظر صد در صد اجباری
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 11:35 ب.ظ
سلام همشهری عزیز آپم

حضور اجباری

نظر هم صد در صد اجباری
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 11:17 ب.ظ
سلام بیا وبلاگم آپم و منتظر حضورتم


یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 03:28 ب.ظ
سلام

دوست داشتید بیا و به برخی سوالات همشهریات جواب بده
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 03:22 ب.ظ
سلام


وقت کردی بیا به برخی سوالات همشهریهات جواب بده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کد حرکت متن دنبال موس